چراغ ,روشن ,اتاق ,وجود داشت ,چراغ وجود

یک روز صد مرد در یک اتاق بسیاربزرگ تاریک حبس شدن.هرکدوم در دستش چراغ خاموشی داشت.یکی از اونها چراغش رو روشن کردبه این ترتیب همه تونستن همدیگر رو ببین وقتی بقیه هم چراغهاشون رو روشن کردن ...همه چیزدر اتاق با وضوح و زیبایی دیده شد....صد تا چراغ وجود داشت ولی فقط یک فکر بود.برای دیده شدن همه جزییات اتاق لازم بود که همه چراغها روشن بشن.هرچراغی در حکم یک صدم اون نوربزرگ یا فکر بزرگ بود.....هر انسانی چراغ خودش رو روشن کرد و نور صدچراغ باهم حقیقت رو آشکار کرد...ولی هرکدوم فکر کردن زیبایی اشیایی که در اطراف خودشون می بینن به خاطر نور چراغ خودشونه که اونها رو از تاریکی در آورده.بعضی ها شروع به پرستش چراغ خودشون کردند و یک عده دیگه در مسیرهای مختلف سرگردون شدن تا اینکه نوربزرگ به صد شعله مجزا تجزیه شد که هرکدام فقط جزیی از حقیقت رو روشن می کرد

دن کامیلو و پسرناخلف- جووانی گوارسکی-ترجمه مرجان رضایی

منبع اصلی مطلب : خواندن، انديشه و عمل
برچسب ها : چراغ ,روشن ,اتاق ,وجود داشت ,چراغ وجود
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : صد تا چراغ وجود داشت ولی فقط یک فکر بود.